دوست داشتنی های من







آبان 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  




جستجو




محتواها


 << < آبان 1398 > >>
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  



موتور جستجوی امین


جستجو


صرفا برای ثبت در خاطرات ...

بعد مطلب قبلی که مورد توجه قرار گرفت خودش شد یه خاطره شیرین 

الان می خوام یه خاطره شیرین دیگه رو براتون بگم و برا خودم اینجا ذخیره کنم

امسال تولدم افتاد شب های قدر خب جشن و کادو تقریبا فراموش شد البته بعدش کیک  و کادوهای هر وقت یه بار گاه اختیاری و گاهی اجباری می رسید

اما کادوی داداش کوچیکه که همیشه متفاوته 

مثلا سال پیش یه ژیان فسقلی صورتی برام گرفته بود

 

عروسک ها

و امسال یه گلدون دخمل 

 

گلدون دخمل

پ ن 1: این مطلب حتما در مورد تولد بخونین «ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻫﺮﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﯾﺎ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﮐﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ»  خالی از لطف نیست و میتونه مفید باشه

پ ن 2: در تصویر اول اگه تونستین ژیان کوچولو رو پیدا کنید

پ ن 3: تصویر اول مجموعه خاطراتم از دوران تحصیل سطح دو تا الان هستش که دوستان و خانواده برام درس کردن مثلا جناب اسکای (اون خرس آبی بزرگ) هدیه روز معلم م هستش که آبجی برام گرفتن یا نازگل خانوم (اون عروسک مو قهوه ای با پیراهن زرد خال خالی) هدیه روز دختر سال 97 هستش که مامانم برام گرفته

پ ن 4: یه فسقلی دیگه هست به اسم نارنج که تو مجموع عکسا نیست برای اینکه دلش نشکنه

 

نارنج

 

پ ن 5: یه عزیز دردونه دیگه داشت یادم می رفت عروسکی که خودم دوختمش با پارچه ها و کاموایی که تو خونه داشتم

 

عروسک

موضوعات: دوس داشتنی, هنر, سبک زندگی, عکس, خانواده  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-03-28] [ 08:08:00 ق.ظ ]

وقتی حوصله ات سر میره ...

شاید تجربه کرده باشید

وقتی حوصله ات سر می رود 

و دلت بهانه می کند و نمیدانی چه میخواهد

و کلافه ای شبکه ها را بالا و پایین می کنی تا شاید چیزی باب میلت باشده کلافه تر از قبل خاموش میکنی

سراغ موبایل و فضای مجازی میروی چیزی جذبت نمی کند 

بازی های کامپیوتری یا موبایلت هم نه تنها حالت رو خوب نمیکنه انگار با ناخن روی اعصابت خط می کشد یا بدتر انگار کسی با ناخن روی سطح فلزی یا هر سطح دیگر میکشد و صدای وحشتناکی ایجاد میکند و حالت بدتر میشود

کتاب و درس که اصلا اسمش را هم نیاور

 

یک لحظه یاد چیزی می افتی 
کودک درونت لجبازانه میخواهدش مثل هر کودکی پا به زمین می کوبد و میخواد نمیشود و نداریم را هم متوجه نمی شود

برای آرام کردنش مجبوری کاری را که میخواهد انجام دهی و انجام میدهی و حالت خوب می شود

 

حال امشب من

 

یاد کادرستی افتادم با هر سختی بود درستش کردم

نبود وسایل و کلی گشتن برا پیدا کردن چیزایی که لازم داری

 

کادرستی کاموایی

 

وسایل لازم

کاموا

چسب مایع یا حرارتی

مقوا  یا نمد برای گوش

دگمه برای چشم ها و دماغ 

پارچه برای کلاه (من از جوراب استفاده کردم)

 

فک کنم همه منگوله کاموایی درست کردن بلدیم بقیه اش هم فقط چسب کاری و ذوق و سلیقه شما

 

کاردستی کاموایی گربه

پ ن 1: میدونم عالی نشده ولی خوب از یه آدم بی حوصله و البته با تصمیم یهوی انتظار کار هنری درجه یک نباید داشت. ولی دوسش دارم حالم بهتر کرد.

پ ن 2: نتیجه این ذوق ساختن کاردستی کی می خواد تمیز و مرتب کنه؟ 

پ ن 3: دقیقا نمیدونم چی دارم مینویسم و چه جوری خدا کنه بعدا پشیمون نشم

موضوعات: دوس داشتنی, هنر, سبک زندگی, عکس  لینک ثابت
[سه شنبه 1397-09-20] [ 02:12:00 ق.ظ ]