دوست داشتنی های من







خرداد 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        




جستجو




محتواها


 << < خرداد 1400 > >>
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        



موتور جستجوی امین


جستجو


قلب ها را، ذهن ها را، باید شست ...

بعد مدت ها سلام

این متن وقتی سطح دو می خوندم نوشتم اصلا یادم نبود و نداشتمش

امروز توی گوگل اسمم رو سرچ کردم باهاش روبرو شدم چقدر ذوق کردم باورم نمیشد خانم محمدی این متن نگه داشته باشن توی وبلاگشون گذاشته باشن

واقعا ایشون علاوه بر اینکه مدیر و استادمون بودن و سنگ تمام گذاشتن برامون، برامون مادری کردن

همینجا روز معلم خدمتشون تبریک میگم 💐💐💐

 

 

 

می گویند:«چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید»

می گویم قلب ها را، ذهن ها را، باید شست

جور دیگر باید اندیشید ذهن ها غبار آلود، قلبها تیره،

حقیقت تنها منتظر تا که سیلی غبارها را بشوید

تیرگی ها را با خود ببرد و تو پژواک حقیقت باشی

 

می گویند:«پشت دریا شهری است قایقی باید ساخت»

می گویم، شهری باید ساخت

برای حقیقت، نور، عشق، عرفان

با قلب پاک و ذهنی پاک

و شاخه معرفت در دست، منتظر بود

تا که حقیقت باز آید

بیاموزد زندگی کردن را

 

 

وبلاگ خانم محمدی: طلبه عاشق شعر

 


پ ن: متن مربوط به روز معلم هستش

 

موضوعات: دوس داشتنی, شعر, فرهنگی, فضای مجازی  لینک ثابت
[سه شنبه 1400-02-28] [ 02:09:00 ب.ظ ]

اندر احوالات اولین آزمون آنلاین این ترم من ...

آزمون آنلاین

بعد مدتها سلام
چند روز پیش یعنی دقیقا 23 دی ماه اولین امتحان این ترم داشتم خودش هم به صورت آنلاین

قبل از آزمون های خودم درگیر آزمون آنلاین طلاب مدرسه مون بودم و تماس هایی که بعد هر آزمون میشه:

اینترنت قطع شد، سرعت اینترنت پایین بود برگه های آزمون ارسال نشد

یکی از تصاویر ارسال شد بقیه ارسال نشد

نمیدونم ارسال شد یا نه

و کلی گریه و گلایه  که زحماتمون به هدر رفت
از طرف دیگه اساتید هم گلایه داشته و دارن:

تصاویر واضح نیست،

با گوشی یا تبلت نمیشه اصلاح کرد،

پرینت ها ناخوانا تر از تصاویر در گوشی یا لب تاب هستن،

برگه های که طلاب می گفتن ارسال شده و اساتید می گفتن توی سامانه نیست و …

حالا حساب کنید با همچین ذهنیت اولین ازمون پایان ترم می خوام شروع کنم  با کلی استرس امتحان آنلاین

از طرفی چون همه مصائب هم معمولا صبر می کنن با شروع امتحانات نازل بشن، حالم هم که ناخوش؛ جوری شد که تصمیم گرفتم آزمون شرکت نکنم آماده می شدم از پزشک محترمی گواهی بگیرم

با کلی مسکن و داروی که از صبح میل کردم تا وقت آزمون یکم بهتر شده بودم گفتم یه امتحانی بکنم سوالات دریافت کردم شروع کردم به نوشتن به توجه به دست خط بدم و ترس از ناخوانایی برگ سعی در بزرگ نوشتن و خوانا نوشتن داشتم مقداری از تمرکزم بابت این مساله رفت

استاد گرامی دستشون درد نکنه سوالاتشون طوری بود که باید کلی می نوشتی حالا از طرفی سامانه بیشتر از چهار تا عکس قبول نمی کنه و دیده بودم که دو برگه کنار هم در یک عکس ناخوانا میشه
تناقض عجیبی گیر کردم بزرگ بنویسم که خوانا باشه در عکس و پرینت یا کوچیک بنویسم که در چهار برگه جا بشه
استرس خود امتحان کم بود استرس وضوح تصویر، خوانا بودن و دست خط خوبم، بیشتر از چهار برگه نشه و سر وقت تموم کنم، که بتونم ارسال بشه کنم  و … هم در این امتحان همراهی می کردن
و بیچاره مغز گرام که باید با این همه هول ولا روی سوالات هم تمرکز می کرد و جواب استخراج می کرد خودش هم با درس خوندن من که یا توی مدرسه یا توی خونه بین تماس بچه ها درس خوندم یا بین آشپزی و کار خونه

خلاصه نوشتیم و نوشتیم بیست دقیقه مونده به پایان امتحان یه صدای تق مانندی اومد اهمیت ندادم و پنج دقیقه ای نوشتم بعد خواستم عکس بگیرم دیدم نور آشپزخونه کمه، تازه متوجه شدم چراغ خاموشه با خودم گفتم من که روشن کرده بودم. گفتم برم حال جلو پنجره عکس بگیرم؛  رفتم عکس گرفتم و تنظیم کردم ارسال کنم خواستم ارسال کنم دیدم علامت وای فای روی گوشی نیست

رفتم سراغ مودم دیدم خاموشه

چرا مودم خاموشه؟ چرا لامپ آشپز خونه خاموش بود؟ چرا لامپ اتاق روشن نمیشه؟ یهو متوجه شدم برق نیست، بدو سمت کنتور برق، نکنه فیوز پریده، بین راه در حال دویدن از بابا پرسیدم فیوز پریده؟  گفتن برق رفته

باز رفتم پارکینگ کنتور برق دیدم فیوز نپریده بود

حالا چه کنم؟  اینترنت گوشی

ولی خونه ما که اینترنت گوشی خوب آنتن نمیده از H بالا تر نمیره با یاد آوری این مطلب انگار ابجوش ریختن رو سرم
گوشی به دست حیاط این ور اونور می رفتم تا یه نقطه ای پیدا کنم اینترنت 3G یا 4G بشه جالبه اینکه برگه ها رو هم دستم گرفته بود در همین حین داداشی در باز کرد و وارد حیاط شد و کلی بهم خندید خواهری پریشون  توی هوای سرد بدون پالتو و کت و یه دست برگه ها یه دست گوشی که رو به آسمون گرفته بودم
تصور این صحنه برای خودم هم باعث خنده میشه
جالب اینه که ذهنم هم کار نمی کرد تا اینکه احتمال دادم برگه ها ارسال شده ولی احتمال عدم ارسال هم می دادم  به گروه کلاسمون سر زدم چند تا از خانما هم نتونسته بودن کلا ارسال کنن همگی به هم ریخته بودن که چه کنیم؟
منم مشکلم رو گفتم
تصاویر برگه ها رو هم برای استاد و هم برای نماینده کلاس با قید این نکته که برق رفته بود و احتمال میدم ارسال نشده فرستادم
بعد اطلاع دادن معاون محترم آموزش گفتن وقتی مشکلی در ارسال پیش اومد از مشکل و ارور ی که سامانه میده عکس بگیرن و برای آموزش ارسال کنید یکی از دوستان بهم گفت «شما برقا رفت از خاموشی و قطعی وای فای عکس بگیر»

پ ن: فک کنم با این آموزش مجازی و امتحانات مجازی معاونان آموزش چند سال پیر شدن

پ ن 2: عکس از سایت پرسآل برداشتم

پ ن 3: با هزار  امید و ارزو برای سطح چهار تلاش کردم و تمام سختی  ها قبول شدم ولی کرونا نذاشت لدت درس خوندن به معنای واقعی درک کنم و انتظار علمی که داشتم  هنوز برآورده نشده، با وجود تمام تلاش های کادر و اساتید سطح چهار برای اموزش مجازی قطعا آموزش به صورت حضوری یک چیز دیگه است.

به امید روز های پسا کرونا و شرکت در کلاس های درس با خیال راحت

موضوعات: دوس داشتنی, سلامت, سبک زندگی, اجتماعی, فضای مجازی, آموزش  لینک ثابت
[پنجشنبه 1399-10-25] [ 11:26:00 ق.ظ ]

اصول فقه با طعم آبگوشت و بوی ضدعفونی کننده ...

اول از  همه عیدتون مبارک امیدوارم در این ایام کرونایی و #در_خانه_بمانیم روز عید نیمه شعبان بهتون خوش گذشته باشه
از قبل عید تقریبا کمی قبل تر از کرونا اشپزخونه شده محل استقرارم از بعد کرونا و #در_خانه_بمانیم محل ثابتم شده فقط امکان خوابیدن تو اشپزخونه رو ندارم
 قبلا فقط نصف میز آشپز خونه رو تصرف کرده بودم ولی بعدتر دیدم وسایلم جا نمیشه و امکان تصرف کامل میز آشپزخونه هم نیست میز تحریرم هم اوردم اشپزخونه 
البته گاهی روی کابینت هم تصرف میشن


آشپزی همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
ضدعفونی مواد همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
شستن ظروف همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
کار با لباس شویی همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
هر کاری که در آشپزخونه میشه انجام داد همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها هستش

لای خورد کردن سیب زمینی، پیاز یا تفت دادن پیاز و هم زدن خورش و دم کردن چای
در پیام رسان های با استاد یا معاون آموزش یا طلبه های مدرسه مون یا همکارا حرف میزنم، جواب سوال میدم فایل آپلود یا دانلود می کنم پست تو کوثربلاگ یا کوثر نت یا اینستا میذارم 
خلاصه همه کارام بوی غذا و شوینده و ضدعفونی کننده داره

دیروز ارائه اصول داشتم باید فایل صوتی پر میکردم و تو گروه ایتا میذاشتم جند روزی بود درگیرش بودم متنم ترجمه کردم و لغات سختش به کمک سایت المعانی در آوردم و رو اعراب متن کارکرده بودم خواستم ضبطش کنم گوشیم رو حالت پرواز گذاشتم رفتم اتاق ضبط صوت گوشی روشن کردم، شروع به خوندن متن کردم وسطاش بودم تلفن خونه زنگ زد اهمیت ندادم ادامه دادم بابا صدام کرد تلفن باهات کار داره خواستم چواب ندادم بابا دوباره صدا کرد قطع کردم رفتم  خرف زدم و برگشتم
دوباره شروع کردم  یعد چند دقیقه زنگ در عمو اومده بود و خریدی که بهشون سپرده بودم آوردم قطع کردم
مشغول ضدعفونی کردن خرید و خورد کردن و پختن و بسته بندیش کردم دیدم ناهار هم نپختم بی خیال اصول شدم با خودم گفتم بعد اومدن خواهرم ضبط می کنم 

نخودی که داخل فلاسک چای خیس کرده بودم اب کش کردم تا آبگوشت بپزم وسطاش هم به اصول سر میزدم
ناهار پختم آبجی از سر کار اومد ناهار خوردیم باقی کارا کردم و کمی استراحت بعد به آبجی گفتم میرم پارکینگ فایل صوتی ضبط کنم 
برف می اومد و سرد بود رفتم داخال ماشین و شروع به ضبط کردم 
جند باری کلمات اشتباه گفتم و دوباره شروع کردم یه بار که خوب پیش رفتم کوچه صدا اومد یکی انگار چیزی می فروخت داد میزد خراب شده با هزار مصیبت چند تا فایل ضبط کردم که بیام تو گروه بذارم ولی ازشون راضی نبودم آخراش دیگه سردم شده بود گفتم هر چه بادا باد 
خواستم توی خونه دوباره ضبط کنم که کار پیش اومد بی خیال گفتم از همونا میفرستم دیدم ای دل غافل کابلم مونده مدرسه دیگه شب شده سعی کردم با بلوتوث بفرستم رو لب تاب و تو گروه بذارم نشد، گفتم بمونه برا فردا
صبحی زنگ زدم به خونه عمو سپردم عمو اومدنی خونه ما بچه کابل امانت برام بفرستن موقع برگشتنم برگردونه مشغول کارای خونه شدم و لب تاب عمو اومدن و اوردن هر کار می کردم کپی نمی شد اخر لب تاب خاموش کردم و روشن کپی کردم و توی گروه بارگذاری کردم  تا آپلود بشه و رفتم به ناهار  درس کنم و کارم برسم بعد چند ساعت اومدم دیدم ۀپلود نشده دوباره ارسال کردم بالاخره امروز یکی از دوفایل ارسال شده یکی هنوز که هنوز ارور میده و ارسال نمیشه اون یکی هم کیفیتش خیلی پایین  فک کنم باید دوباره ضبط کنم 
رسما دلم یه گریه سیر می خواد
امروز عیدم هم با استرس فایل  ارسال نشده پورد کیک مخلوط کردم و بین ارسال فایل برای اولین بار تو قالب سلیکونی کیک های کوچولو کوچولو پختم  با شربت گلاب و عسل و گز بستنی عصری جشن نیمه شعبان گرفتیم با استرس اصولی که ارسال نشد و ابرویی که پیش استاد رفت


پ ن 1: خیس کردن حبوبات توی فلاکس چای تازه یاد گرفتم خیلی خوبه وقتی یادت رفته شب حبوبات برا ناهار فردا خیس بکنی حبوبات تو فلاکس بریزی و روش آبجوش درش ببندی بمونه یکی دو ساعت عالی میشه
پ ن 2: شربت گلاب و زعفرون یه شربت ارام بخش و ضد استرسه ترکیب گلاب و یکی دو قاشق  زعفرون دم کرده و عسل و اگه بود عرق بید مشک، نبود آبجوشیده سرد شده
پ ن 3: کاش می شد به استاد شرایطم توضیح بدم

موضوعات: دوس داشتنی, سلامت, سلامت, سبک زندگی, عکس, اهر, عکس, اهر, خانواده, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[پنجشنبه 1399-01-21] [ 09:37:00 ب.ظ ]

هفت سین بی مزه ...

سر هفت سین چیدن و نچیدن مردد بودم ولی آبجی اصرار داشت داشته باشیم
ولی سین هامون کم بود به خاطر #در_خانه_بمانیم و ضروری نبودن خرید نمی خواستیم بیرون بریم
از طرفی بستری شدن عمه و نبودش و نیومدن عمو ها و خانواده هاشون به خاطر «خود قرنطینگی» منو بیشتر دلسرد کرده بود
هفت سین بی دورهمی اصلا نمی چسبه، بی مزه اس، بی نمکه
هر سال به خاطر مادربزرگ بعد سال تحویل در سریع ترین زمان ممکن همه خونه ما بودن بازار عیدی دادن گرم می شد معلوم نمی شد کی به کی عیدی میده شوخی و خنده، یواشکی عیدی شمردن کوچیکترا، سنت مادربزرگ که به همه تخم مرغ رنگی تازه و گاه داغ داغ می داد و الان هم هنوز رسم خونه ما است یعنی تا پنچ و شش فرودین ما هر روز تخم رنگی درس می کردیم که بچه ای مهمون اومد دست خالی نره با رنگ های طبیعی پوست گردو، پوست پیاز ، پوست انار و … تا اگه بچه های خواست بخوره براش ضرر نداشته باشه

خلاصه به اصرار خواهرم قرار شد هفت سین بچنیم 
سمنو نداشتیم، سبزه نداشتیم بقیه وسایل هم کم بودن
دو روز قبل سال تحویل آبجی خانم ایده پخت سمنو دادن بلد نبودیم به کمک رسانه می دونستیم باید جوانه گندم و داشته باشیم این روزای قرنطیه چون عمه جان بهمون گفته بودن گندم استفاده کنیم تو خونه گندم داشتیم دو روز پیش گندم گذاشتم جوانه بزنه دیشب مثلا سمنو درس کردیم در حد یه پیاله کوچیک تا بشه سمنوی سفره هفت سین بعدش گلدون گل به جای سبزه  و باقی وسایل هفت سین تا بعد اذان صبح هفت سین چیدنمون طول کشید 


هفت سین

خوابیدیم تا سال تحویل و با چش پف کرده سال تحویل شده بعد تلوزیون بعد کمی هم تماس به عزیزانمون  و تبریک عید و بعدشم تماس تصویری با عمه که روی تخت بیمارستان و تحملش برا من سخته  دیدن عمه ای که همیشه کنار تخت بیمارستان دیدمش و در حال پرستاری الان روی تخت بیمارستان 
هفت سین مون بهش نشون دادیم کمی گفتیم و خندیدم
خنده های که جنسشون شیرین نبود تلخ بود به تلخی دوری و دلتنگی با ته مزه گس نگرانی 
الهی این روزا  برن و دیگه برنگردن
دلم فضای قبل می خواد با هم سختی و شیرینی هاش


هفت سین

 

 

پ ن 1: در مورد تخم مرغ رنگیا مال چند سال پیشه و از مطلب «فرصت، زودگذر است» برداشتم در سه رنگ، ردیف عقب پوست انار، ردیف دوم از آخر پوست پیاز و دو ردیف جلو پپوست گردو

موضوعات: سلامت, سلامت, سبک زندگی, عکس, عید نوروز, تلنگر, اجتماعی, فرهنگی, خانواده, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1399-01-02] [ 03:40:00 ق.ظ ]

یک اولین تجربه دیگه و یک آرزوی برآورده شده ...

یک اولین تجربه دیگه و یک آرزوی برآورده شده
خیلی وقته آرزو داشتم پشت سر رهبر انقلاب نماز بخونم تا حالا نشده بود دیدار مردمی هم که رفته بودم خب اون هم وقت نماز برگذار نمیشه
ولی به لطف سطح چهار خوندن و فصل امتحانات تهران بودم نماز جمعه رو شرکت کردم شور و هیجان مردم شعار هاشون همدلیشون دقت شون موقع خطبه خوندن رهبرف خانمایی که اولین بار بود نماز جمعه اومده بودن سوالشون از نحوه خوندن نماز بچه های کوچیک توی کالسکه ها و بغل پدر مادرشون سردی هوا وموندن مردم حتی زیر بارش گاه و بی گاه برف، صدای مزاحم بالگرد
همه و همه تجربه اول و زیبایی بودن
اما خودم، سرد بود و گاهی برف می اومد منم بی تجربه نه زیر اندازی برده بودم نه چادر نمازی (می خواستم ببرم هم نداشتم) رو موکت توی محوطه مصلی رو اسفالت یخ زدم گاهی کیفم زیر پاهام گذاشتم دیدم نشد دفترچه چیک نویسی تو کیفم داشتم نصفش کردم و زیر پام گذاشتم آخر سر هم ازدحام جمعیت جلوی مترو و منی که جز با مترو تهران جایی بلد نیستم برم (گوشیم اندروید نیست نمی تونم از نقشه های آنلاین استفاده کنم) دل به دریا زدم سوار اتوبوسهای که دم در شماره 9 بودن سوار شدم تا یه ایستگاه متروی فک کنم سر سبز و بعد چند بار خط عوض کردن اشتباه رفتن رسیدم خوابگاه خسته و کوفته خوابیدم

البته بگم صبح رسیدم رفتم نماز صبح مسجد 72 تن نزدیک ترمینال آزادی (غرب) خانمای بودن از شهرای اطراف تهران اومده بودن یا از قزوین برای شرکت در نماز جمعه و اونا بعد نماز صبح حدود هفت راه افتادن طرف مصلی ولی من اومدم خوابگاه و وسایل جابجا کردم و ساعت ده با مترو رفتم

در کل حس و حال و روحیه خوبی دارم هم به خاطر شرکت در نماز جمعه هم دیدن حضور و شور مردم و هم حرفای رهبر
هر جند امتحان اصول نخوندنم و یادم میاد یه خورده قلقلکم میده ولی عالی بود می تونم بگم از سطح چهار قبول شدنم این همه شاد نشده بودم که امروز شاد شدم و شاکرم خدا رو به خاطر این نعمت واقعا حس خوشبختی دارم

برای ثبت در تاریخ جزوه اصولم هم باهام بود
یه عکسم خواستم از دونه برف های رو چادرم عکس بگیرم که به خاطر کیفیت پایین دوربین گوشیم خوب نشده


1579280839dsc00054.jpg

1579280840dsc00057.jpg

1579280838dsc00056.jpg

موضوعات: دوس داشتنی, جهان اسلام, نماز, سبک زندگی, بیانات مقام معظم رهبری, عکس, بیانات مقام معظم رهبری, اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی, سیاسی, امام حسن عسکری علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1398-10-28] [ 11:32:00 ق.ظ ]


1 3