دوست داشتنی های من







آبان 1398
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  




جستجو




محتواها


 << < آبان 1398 > >>
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  



موتور جستجوی امین


جستجو


تبلیغی که ازش متنفرم (لطفا با غلیظ ترین و شدید ترین لحن بخونید) ...

شاید الان که همه از کربلا و اربعین می نویسن  نوشتن این مطلب مناسب ندونین
ولی واقعا هر بار این تبلیغ توی تلوزیون می بینم اعصابم خورد میشه و بارها خواستم در موردش بنویسم ولی نشد ولی وقتی بعد فیلم شبکه یک بود که فک کنم باز پخش شد باز حس نوشتن در موردش پیش اومد چند ساعتیه با خودم کلنجار میرم که بنویسم یا نه؟ 

بنویسم پیش نویس بذارم بمونه بعدا منتشرش کنم یا اصلا ننویسم؟

بالاخره تصمیمم بر این شد بنویسم 

تبلیغ یک ابزار در همه دنیا برای فرهنگ سازیه، برای اصلاح فرهنگ جامعه اس، برای پیشرفت فرهنگ جامعه
و برای تاثیر گذاریش هزینه می کنن، سناریو می نویسن، مشاوره می کنن تا تبلیغشون علاوه برا معرفی کالا و محصول به صورت غیر مستقیم و دوست داشتنی اهداف و فرهنگ سیاستگذارن جامعه شون رو به مردم القا کنه و مردم به سمت هدف پیش ببره

اما نمی دونم چرا جامعه ما بعضی برعکس حرکت می کنن به عقب، ضد فرهنگ، ضد اخلاق، ضد خوبی  

کنار تبلیغ کالاشون یا اونقد بد و رو به خوبی ها اشاره می کنن که حس نصیحت مستقیم و یا خنگ فرض کردن مخاطب بهت دست میده و نسبت به اون خوبی نه تنها حس مثبت پیدا نمیشه حتی برا بعضیا حس منفی هم ایجاد می کنه
بعضیا هم که وضعشون بدتر تبلیغ منکر می کنن و یه غیر ایرانی ببینه فک می کنه ما چه ملتی هستیم مثل بعضی از فیلمامون که مسائل و مشکلاتی بزرگ می کنن که حتی مشکل یک درصد جامعه ایران هم نیست ولی طوری فیلم می سازن که انگار مشکل اساسی و درگیری روزمره مردم ایرانه و انگار مردم ایران مردم بی اخلاقین

از حرف خودم دور نشم  مشکل من یه تبلیغ که ضد فرهنگ دینی و ملی ما است حتی ضد اخلاق، ربطی به دین و مذهب و ملیت نداره
تبلیغ بی ادبی و بی نزاکتی می کنه، تبلیغ علیه خانواده می کنه، تبلیغ بی اخلاقی و بد اخلاقی می کنه
کجای دین ما یا سایر ادیان گفته، کجای فرهنگ ایرانی گفته، کجای اخلاق گفته وقتی مهمون خونه کسی رفتی به بی ادبی و فضولی بچه ات بخند و بذار ادامه بده
کجا گفتن به عنوان بزرگتر فامیل رفتی مهمونی اگه از چیزی بدت اومد تو جمع ابروی صاحب خونه رو ببر

کجا گفتن وقتی مهمونی داری خونه ات به همسرت کمک نکن و همه کارا بنداز رو دوشش و بعد اگه چیزی هم بد شد جلو مهمونا به همسرت اعتراض کن

تا حالا خواستم اسم نبرم، هر چند معلومه منظورم کدوم تبلیغ ولی به عمد اسم میبرم شاید دست اندرکاران این تبلیغ نویسنده، کارگردان، صاحب این محصول یا اون کسی که این تبلیغ تایید کرده تا در رسانه ملی  پخش بشه باکلاس باشن و توی فضای مجازی دنبال نظرات مخاطبین باشن و جستجویی کنن و نظر من رو هم ببینن

منظورم تبلیغ مایع ظرفشوی دورتو هستش

 

فقط یه جستجو تو گوگل بکنید اگه از مقالات تکراری فاکتور بگیرید کلی مطلب در مورد وظایف مهمان در مقابل میزبان خواهید دید مثل به زحمت نیانداختن میزان، بی حرمتی نکردن، چشم پوشی از کم و کاستی ها و ابراز نکردن آنها، شرمنده نکردن میزبان

یک نمونه

از آداب مهمانی این است که مهمان، از غذا و طعام فراهم آمده بخورد (همان) و به گونه‌ای رفتار نمایند که ترس و هراسی بر دل میزبان نیفکند و کاری نکند که موجب ناراحتی میزبان شود. (همان و نیز حجر، آیات 51و 52) قسمتی از آداب مهمانی از دیدگاه قرآن

رفتار عمه خانم تبلیغ دورتو چقدر با عبارت بالا همخوانی داره، یا رفتار زشت اون بچه که بشقاب بو می کنه 

رفتار آقا با همسرش توی مهمونی وقتی عمه خانم با ادب و با نزاکت لیوان و بو می کنه و اخم می کنه و برمی گرده به همسرش میگه مگه با دورتو نشستی
یکی نیست بگه اینقد فکر ناراحتی عمه خانم هستی خودت قبل مهمونی ظرفا رو چک می کردی یا برا اینکه خیالت راحت بشه خودت ظرفا رو یا دورتو میشستی
واقعا در فرهنگ دینی، ایرانی، در دید کلی در اخلاق رفتار این مرد صحیحه؟

واقعا کسی این تبلغ ببینه نمیگه ایرانی ها عجب بی نزاکتن؟

برداشتن  و بو کردن ظرف توی مهمونی؟ تا حالا کدومتون اینکار کردین؟ کجای دنیا یک انسان با ادب همچین کاری می کنه؟

اگه بچه تون توی مهمونی فضولی کنه یا توهین بهش می خندین؟

یک مرد موقر و با نزاکت توی مهمونی و جمع به همسرش اعتراض می کنه و مواخذه اش می کنه؟ یک مرد خانواده دوست توی مهمونی کمک حال همسرش هست یا فقط از دور متوقع تماشا می کنه تا همسرش  تمام کارها رو صد در صد درست انجام بده؟

 

خلاصه هر چقدر بنویسم از حرصم کم نمیشه قصد نوشتن یک متن مستدل نبود هر چند که اگه بود عالی می شد

و با یه جستجوی چند دقیقه ای در گوگل در باب اداب مهمانی رفتن چه از منظر دینی و چه از منظر آداب  معاشرت خواهید دید که این تبلیغ عمه خانمی دورتون و چه اون بچه فضول هیچ سنخیتی یا دین و فرهنگ جامعه ما بلکه با آداب معاشرت به مفهوم کلیش نداره و ضد اونها است و یه نوعی تبلیغی علیه اونها است و همچنین بی فرهنگ نشون دادن مردم و خانواده ایرانی هستش

فقط امیدوارم این کار از روی نا آگاهی باشه (همین هم گناه کمی نیست) نه از روی عمد

پ ن: برخلاف همیشه اصرار دارم مطلب عکس داشته باشه در مورد این مطلب عکس نمیذارم چون اون وقت خودمم هم اونا رو تبلیغ کردم

پ ن 2: برخلاف همیشه تو موضوع دوس داشتنی رو تیک نمی زنم چون از صمیم قلبم ارزو می کردم هیچ وقت همچین تبلیغی نبود تا همچین مطلبی هم نوشته می شد.

پ ن 3: ارزوی من پیشرفت تولید ملی و ارتقا سطح فرهنگی جامعه است و امیدوارم افرادی که در امر تبلیغ کالا و خدمات هستن هم فقط پول رو نبین و بدونن که اونا هم در فرهنگ جامعه تاثیر دارن پس با دقت و مطالعه تبلیغات درس کنن و امیدوارم روزی شاهد باشیم رسانه ملی به خاطر پول هر تبلیغ بی محتوا و ضد فرهنگی رو پخش نکنه و نظارت بر محتوای تبلیغات هم داشته باشه.

پ ن 4: این ها نظرات من بنا به آموزه هایی که در طول زندگی از خانواده، جامعه، و تحصیلاتم به دست آوردم و نمی گم حتما درست هستم، شاید هم من اشتباه می کنم و شما می تونین راهنمای من باشین تا آموزه هام تکمیل کنم و اشتباهاتم کمتر 

پ ن 5: این عبارت «تبلیغ یک ابزار در همه دنیا برای فرهنگ سازی است» با دانسته های ذهنیم نوشتم بعدا دیدم در یک مقاله «تبلیغات فرهنگی و فرهنگ تبلیغات» به نقل از کتاب «پیروزمند. محسن، مفاهیم و ابزارها در تبلیغات، تهران، انتشارات سینا تصویر،۱۳۸۴ش» اومده

موضوعات: سبک زندگی, تلنگر, اخلاق, اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی, خانواده  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-07-23] [ 01:53:00 ق.ظ ]

یک اولین تجربه جالب 2 ...

اما ادامه مطلب قبل

هفته چهل و چند

… 

بالاخره جلسه شروع شد

اعضای که پشت میز بودن قرار بود جلسه رو برگذار کنن

1. سرکار خانم معصومه توکلیدبیر و مجری جلسه (همون کارشناس مروج کتابخوانی)

2. سرکار خانم فاطمه ستوده2 دبیر مجموعه هفته چهل و چند

3. سرکار خانم نفیسه مرشدزاده3 مسئول انتشارات اطراف

 

جلسه نقد و بررسی کتاب «هفته چهل و چند»

 

خانم توکلی جلسه رو با توضیح در مورد انتشارات اطراف شروع کردن که رسالت خودش رو در بیان روایت ها میدونه4 و خانم مرشدزاده در این خصوص توضیح خواستن و ایشون توضیحاتی در این مورد دادن و بعد از خانم ستوده در مورد کتاب توضیجاتی دادن

تو همون سوالات اولیه فهمیدم موضوع کتاب چیه؛ بحث در مورد مادری بود و کتاب بیست روایت از بیست مادر از قشر متوسط جامعه به نوعی همه نویسنده (نویسنده، مترجم، ویراستار و وبلاگ نویس)  و با خودم گفتم چقدر خنگم که از عنوان کتاب متوجه نشدم «هفته چهل و چند» معمولا کی هفته ها مهمه؟ 

وقتی موضوع کتاب فهمیدم میخواستم جلسه رو ترک کنم و به کارم برسم، من و چه به مادری؟!

هم جام طوری بود که بلند می شدم بد می شد و با خودم گفتم مگه هر کتابی رو می خونم خودم توی اون فضا هستم خوندن کتاب کسب تجربه بدون انجام اون عمل هستش

پس فک کردم به عنوان یک خانم هر چند مجرد، آشنایی با تجارب و روایت های مادرانه عده ای از خانم ها خالی از لطف نیست.

موندم و حرف های جالبی شنیدم که تا حالا نشنیده بودم یا بهشون توجه نکردم.

اول این رو باید بگم که گفته شد کتاب قصد ارائه الگو رو نداره فقط در مقام بیان روایت هست و گاه در برخی روایت ها مادران راوی به اشتباهات خود اعتراف دارند.

یکی از انتقاداتی که به کتاب شد در مورد نویسندگان بود که چرا یک قشر خاص و در جواب گفته شد چون می خواستند روایت باشه و این خانم ها آشنا به نوشتن هستند روایت خودشون رو نوشتن ولی اگه افراد دیگه بودن یا باید مصاحبه می شد یا ویراستاری متن  و تبدیل ادبیات شفاهی به ادبیات مکتوب که در هر دو حالت دخل و تصرف و اندیشه و جهت گیری فرد دوم داخل در متن می شد و از روایت بی واسطه دور می شد.

نقد دیگه کم رنگ بودن یا عدم حضور پدران در روایت ها بود.

اینجا بود که بحثی باز شد در مورد  تنهای مادران امروز در تربیت فرزندان، تنهایی که گاه خود خواسته است و گاه به خاطر شرایط و کتاب این مطلب رو به تصویر کشیده

مادرانی که خود را در تربیت کودک کامل می دانند و پدر را کنار زده اند و یا پدرانی که به خاطر شرایط مالی و وظیفه تامین نیاز ها خانواده این رانده شدن را پذیرفته اند

مادرانی که به تنهایی در مورد تربیت فرزند کلاس می روند، کتاب می خوانند، به مشاوره می روند و حتی در مورد نوع برخورد پدر با فرزند هم برنامه ریزی می کنند و وقتی پدر با کود تنها است چکار کنند؟ به کجا بروند؟ چه بخورند؟ و …

در این حالت مادر یک مادر کنترل گر هست که می تواند به مرور زمان هم مادری نابود کند و هم آینده کودک را

نکته جالبی ذکر شد، این کودکان نسخه کپی مادر می شوند و عملا تک سرپرست تربیت می شوند و این مخصوصا در آینده پسران تاثیر منفی دارد، پسرانی محروم از تربیت پدر، محروم از تربیت مردانه

و این می تواند در کل برای آینده جامعه بسیار مضر باشد.

در کل جلسه جالبی بود البته چون وسیله ای برای ضبط صدا نداشتم و نت هم برنداشتم و با فاصله زمانی دارم می نویسم نکاتی که توی ذهنم مهم جلوه کرده و مونده رو دارم مینویسم البته که از منظر خودم

راستی یادم رفت بگم که کتاب به چاپ ششم رسیده

آخر جلسه از کتاب های نشر اطراف برا فروش آورده بودند بنا به محتوای جلسه وسوسه شدم کتاب موضوع جلسه رو خریدم و یک کتاب هم برای خواهرم سفرنامه یک شازده خانوم قجر از سفرش به مکه مکرمه وقتی پشت کتاب خوندم حس کردم خواهر خوره کتابم ازش خوشش میاد.

سه روز به آخر دریا

1. نویسنده و یکی از راویان  کتاب کاشوب

2. ویراستار و راوی یکی از روایت های هفته چهل و چند

3. نویسنده و مسئول انتشارات اطراف و دبیر مجموعه کاشوب، کاشوب کتاب برگزیده‌ی سومین دوره‌ی کتاب سال عاشورا (یه مطلب مستقل برا معرفی این کتاب لازم دارم) و به چاپ دهم رسیده

کاشوب

4. اولش فک کردم کتاب در مورد حدیث و روایت معصومین علیهم السلام هستش کتاب دست بعضی از مهمونا بود ولی تصویر روی جلد نشون نمی داد کتاب حدیثی باشه با خودم گفتم ظاهر بین نباش چه کنم اولین معنایی که از روایت به ذهن یه طلبه فقه و اصولی متبادر میشه حدیث معصومین علیهم السلام هستش. در ادامه توضیح که دادن متوجه شدم منظور بیان وقایع به صورت بی واسطه و روایت گونه و بدون دخل و تصرف آنچنانی هستش، به فکر خودم خنده ام گرفته بود

پ ن:  عکس جلسه رو از کانال مرکز تحقیقات زن و خانواده برداشتم
متن خبرشون:

دومین نشست از نشست‌های ماهانه نقد و بررسی ادبیات داستانی در حوزه زن و خانواده با موضوع نقد و بررسی کتاب «هفته چهل و چند» روز چهارشنبه 17 مهر برگزار شد.
در این نشست که در محل کتابخانه تخصصی مطالعات اسلامی زن و خانواده تشکیل شد، نفیسه مرشدزاده، نویسنده و مدیر انتشارات اطراف و فاطمه ستوده، دبیر مجموعه به گفت‌وگو با معصومه توکلی، کارشناس و مروج کتابخوانی پرداختند.
کارشناسان ضمن تشریح فرآیند تدوین کتاب، درباره اهمیت توجه به روایت و به‌ویژه روایت مادری، خلأهای روایتی کتاب، نقد مادری زنان در دوران جدید، فقدان نقش پدری در تربیت فرزندان و… پرداختند.

📌 کانال مرکز تحقیقات زن و خانواده در سروش
🆔 https://sapp.ir/womenrc
📌 کانال مرکز تحقیقات زن و خانواده در ایتا
🆔 https://eitaa.com/womenrc

.

 

موضوعات: دوس داشتنی, سبک زندگی, کتاب, معرفی کتاب, تلنگر, اجتماعی, فرهنگی, خانواده, امام باقر علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1398-07-20] [ 10:50:00 ق.ظ ]

یک اولین تجربه جالب 1 ...

از وقتی سطح 4 قبول شدم به خاطر مدل متفاوت تر از تحصیلاتم در سطوح قبلی، تجربه های جالبی برام پیش میاد

موسسه آموزش عالي حوزوي رفيعه المصطفي

یک اولین تجربه ی شیرین جالب:

امروز1 به لطف استاد که رفتن کربلا و دوستان که کلاس دیگه رو تعطیل کردن2، کلاس نداشتیم برا همین تصمیم گرفتم کتابخونه بشینم مطالعه اولیه مقاله ام  رو شروع کنم.

یکی از محاسن محل تحصیلم داشتن دو کتابخانه3 و همجوار بودن با دفتر تهران مرکز تحقیقات زن و خانواده، هست.

موسسه آموزش عالي حوزوي رفيعه المصطفي

روز قبل اعلان جلسه نقد و بررسی کتاب دیده بودم که امروز برگذار می شد. کتابی با عنوان عجیب «هفته چهل و چند» نمی دونستم موضوعش چیه متاسفانه نت هم نداشتم ببینم که موضوع کتاب چیه؟

با وجود جهل به موضوع باز هم دلم می خواست جلسه رو شرکت کنم، از طرفی هم تردید داشتم توی ذهنم این پیش فرض بود که برای شرکت در جلسه نقد و بررسی کتاب باید قبلا کتاب را خوانده باشی

و چون کتاب را نخوانده بودم بالاتر اصلا نمی دانستم موضوعش چیه؟ عقل محترم بر حس کنجکاوی شرکت در اولین جلسه رسمی نقد و بررسی کتاب4 پیروز شد و برای شرکت در جلسه تماس نگرفتم و ثبت نام نکردم

اما باز دلم میخواست که جلسه برم و این اولین تجربه رو کسب کنه.

کتابخانه مرکز مطالعات تحقیقات زن و خانواده

صبح رفتم کتابخونه رایانه مخصوص مراجعین به نت وصل نبود و نمی تونستم کتاب جستجو کنم برا همین مسئول کتابخونه اجازه دادن از سیستم ایشون استفاده کنم.

پشت سیستم نشستم و مشغول جستجوی کتاب و مسئول کتابخونه در حال آماده سازی مقدمات جلسه نقد و بررسی کتاب

گاهی به من سر می زند توضیح می دادن و کمک می کردن و از بابت اینکه کتابخونه حالت  معمولی نداره عذرخواهی می کردن و یه بار می خواستن توضیح بدن که علت این غیر معمول بودن اوضاع کتابخونه چیه و من به اشتباه فک کردم دارن خبر جلسه نقد بهم می دن و پرسیدم: می خواستم بدونم منم می تونم شرکت کنم؟ با خوش رویی گفتن می تونم شرکت کنم.

بالاخره کتابای که احتمال می دادم مطلب به درد بخوری برای مطالعه داشته باشه رو توی دفترم ردیف کردم و برای شروع چند تاشو به کمک مسئول کتابخونه پیدا کردم و شروع کردم به خوندن

کم کم مهمونای جلسه می اومدن  توی قسمتی5 که برای جلسه آماده شد بود با هم حرف می زدن و حواس من هم به جای تمرکز رو مطالعه ام می رفت سمت بحث اونا

خب از نوع حرف زدنا معلوم بود که افراد با هم آشنا هستن و من یه غریبه کامل که هیچ کس نمی شناختم و به قول معروف هنوز یخم باز نشده نه توی کتابخونه و نه توی مدرسه6، برا همین سعی می کردم تمرکز روی مطالعه ام باشه ولی مگه می شد

مهمانان محترم هم با وجود تذکر مسئول کتابخونه به بحث شیرینشون ادامه می دادن گاهی هم بعضی از مهمونا می اومدن قسمتی که من نشستم کتابا رو نگاه می کردن تا اینکه بالاخره جلسه شروع شد و من هم دست از مطالعه نصف و نیمه ام کشیدم رفتم تو جلسه نشستم

 

1. متن برا چهارشنبه ساعت هشت  شب، وقتی ترمینال منتظر اتوبوس بودم هست

2. البته با هماهنگی آموزش 

3. یکی کتابخانه رفیعه المصطفی و دیگری کتابخانه مرکز تحقیقات زن و خانواده 

4. معمولا نقد کتاب خونده بودم تا اینکه در جلسه نقد و بررسی حضور داشته باشم. برای همین تجربه شرکت در جلسه نقد و بررسی کتاب به این شکل را نداشتم با حضور ناشر، نویسنده و  کارشناس مروج کتابخوانی (عنوان عجیبی که تا به حال نشنیده بود) 

5. قسمت می گم فک نکنین جای بزرگی بود نه با قفسه کتاب فضای موجود به دو بخش تقسیم کردن قسمتی برای مطالعه و قسمتی هم که برا مسئول کتاب خونه بود و صندلی های جلسه چیده شده بود 

6. نمی دونم کی تصویب کرده واژه غریب و نامأنوس موسسه آموزش عالی حوزوی یا مرکز تخصصی در مورد مدارس سطح 3 و سطح 4 استفاده کنن، من احساس غریبگی می کنم. کلمه مدرسه چش بود مثلا می گفتیم مدرسه علمیه سطح 4 یا مثلا مدرسه رفیعه المصطفی

پ ن: فک کنم متن خیلی طولانی شده باقی مطلب و اینکه جلسه چطور بود و کتاب چی بود بمونه برا مطلب بعدی

پ ن2: امان از نبود امکانات مجبور شدم همه عکسا رو از نت بردارم در مورد عکس کتابخانه مرکز مطالعات نمی دونم درست یا نه ولی گوگل این عکس بهم داد

موضوعات: دوس داشتنی, سبک زندگی, کتاب, معرفی کتاب, اجتماعی, فرهنگی  لینک ثابت
[جمعه 1398-07-19] [ 03:09:00 ق.ظ ]

اول مهر، تولد دوباره ...

قبولی

از روزی که این عکس دیدم کلی شوق و ذوق و استرس دارم برا شروع کلاسا 

انگار اولین بار میخوام برم سر کلاس

یادمه وقتی آخرین امتحان سطح 3 رو دادم توی فرندفید نوشنم آخیش تموم شد

ولی بعد یه هفته برا درس و کلاس دلتنگ شدم

بعد اون هر سال با شروع سال تحصیلی (مخصوصا سال اول) غم بزرگی رو دلم می نشست و دلتنگی خفه ام می کرد 

تا امسال که شوق سر کلاس رفتن دارم (الحمدلله) می دونم خیلی سخت خواهد بود دیگه اون ادم سابق نیستم که کار اصلیم درسم باشه ولی حس می کنم یه قدم به ارزوم نزدیک شدم و این شادم میکنه در کنار همه دلهره هایی و ترس هایی که دارم

برام دعا کنید این مرحله هم ثابت قدم باشم با موفقیت تموم کنم و شرمنده نشم

 

پ ن: فرندفید یه شبکه اجتماعی بود بعد ها زاکربرگ مالک فیس بوک خریدش و بعد هم بستش، بین اعضای ایرانی به فرفر معروف بود.

 

موضوعات: دوس داشتنی  لینک ثابت
[جمعه 1398-06-29] [ 08:50:00 ب.ظ ]

حسینی شدی یا یزیدی؟ ...

امام حسین علیه السلام

عاشور آمد و رفت

و ما ماندیم

رنگ جامعه و آدم ها و لباس ها عوض شده، آهنگ های شاد برگشتن

به قول بعضی افراد ناآگاه یا مغرض انگار منتظر شهادت امام علیه السلام بودن امام که شهید شدن همه برگشتن سر زندگیشون

واقعا بهره و برداشتمون چی بود؟ از این ایام عزای سالار شهیدان، مجالس سوگواری، حزن و اندوه، سیاه پوشی، گریه کردن، تباکی، نذری دادن، غذای نذری گرفتن، زیارت عاشورا  خوندن، زیارت رفتن و … 

 

استاد بزرگواری داشتیم که می فرمودند: (نقل به مضمون)

مجلس درست اهل بیت علیهم السلام باید این ویژگی رو داشته باشه اگه کسی که حب اهل بیت علیهم السلام نداره و وارد مجلس شده محب خارج میشه و اگه محب وارد شد عارف به اهل بیت خارج بشه

(یادم نیست حرف از خودشون بود یا به نقل از کسی می گفتن ولی برای من یک ملاک و معیار ایجاد کرد)

 

شما این محرم تا اینجاش به محبتتون به اهل بیت اضافه شده؛ به معرفتتون چی؟

 

اینا حرفای خودمه (البته چیزایی که جمع بندی یاد گرفته هام)

محرم و شرکت در سوگواری سید الشهداء علیه السلام مثل ماه رمضانه چطو ماه رمضان نزدیک گناه نمی ریم به حرمت ماه خدا این ایام هم بسته میزان اعتقادتمون حداقل 13 روز تا حداکثر تا آخر ماه صفر مراعات می کنیم به حرمت مصیبت اهل بیت علیهم السلام 

بعد مدتی که حرمت نگه داشتیم باز همون آدم قبل محرمیم یا نه همون آدم اهل مراقب که حرمت امامش کل سال حفظ می کنه؟

گاهی چون تو جمع قرار گرفتیم حرمت نگه میداریم چون ماه رمضانه یا محرم و صفره و اطرافمون حرمت نگه میدارن نگه داشتیم ولی در واقع اگه محیط دیگه بودیم اینجور نبودیم

مثال کوچیکش وقتی خوابگاهیم (دوستان خوابگاهی میدونن چی میگم) به شور جمع خیلی کارا می کنیم ولی وقتی از خوابگاه میریم  وارد زندگی معمولی میشم رود زندگی عادی، عادت ها ، آداب و رسوم جامعه ما رو هم با خودش میبره (این بار تحت تاثیر محیط)

 

اما اگه به جای شور شعور و معرفت اضافه بشه فرقی نمی کنه ماه رمضان باشه یا محرم یا باقی ماه های سال

فرق نمی کنه حوزه باشی یا دانشگاه، خونه یا اجتماع همیشه راهت مشخصه و عملت با برنامه و ان شاء الله خدا راضی

 

پ ن: پاسخ شبه و سوال چرا عزاداری در دهه اول و قبل از شهادت امام علیه السلام در صفحه دوم

صفحات: 1 · 2

موضوعات: حدیث, دوس داشتنی, سبک زندگی, امام حسین علیه السلام, محرم, شبهه, تلنگر, امام موسی کاظم علیه السلام, علی بن موسی الرضاء علیه السلام, امام باقر علیه السلام  لینک ثابت
[پنجشنبه 1398-06-28] [ 12:33:00 ب.ظ ]


1 3 4 5