فصل امتحانات گذشت، خوب یا بد کم کم نمره ها اعلام میشن
هر کس بسته به فراخور تلاش خودش و شرایطش نمره ای و معدلی آورده
بعضی راضی و خوشحال بعضی ناراحت و بعضی پشیمان
جملاتی رایج این مواقع ( امتحانات و اعلام نمرات):
از ترم بعد خوب درس می خونم
از ترم بعد از اول ترم شروع می کنم
تکلیف و تحقیق برا آخر ترم نمیذارم
ولی خیلیا ترم شروع میشه ولی حرفا شون یادشون میره تا آخر ترم دیگه
و گاهی کل دوره همین برنامه رو داریم
اما سوال:
این ترمی که گذشت چی به دست آوردین؟
چیزی یادگرفتین یا همه رو حفظ کردین؟ یا به معلومات تون اضافه شد یا به محفوظات تون؟
اگه الان چیزی از درسا بپرسن می تونین توضیح بدین یا همه رو سر جلسه امتحان گذاشتین و بیرون اومدین؟
…
واقعا طلبه چطور باید درس بخونه و چه باید بکنه یا اساس کار طلبه چیه؟
اساس کار طلبگی،
فکر کردن و دقت کردن و مطالعه کردن است، نه حفظ کردن.
حفظمحوری، همان چیزی است که امروز بلای تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست که داریم با آن مقابله و مبارزه میکنیم و هنوز هم روبهراه نشده است و باید روبهراه شود.
در حوزه، اساس سنتی ما بر پایهی فکر کردن است.
طلبه درس را که میخواند،
اولاً قبلاً پیشمطالعه میکند، ذهنش را آماده میکند تا از استاد حرف نو بشنود.
بعد از درس، آن درس را با یک زمیلی، رفیقی مباحثه میکند؛ یک بار به او درس میگوید، یک بار او به انسان درس میگوید؛ لذا در ذهن جایگزین میشود.
در بعضی از حوزهها مثل نجف، تقریر درس استاد معمول بود - در قم کمتر وجود داشت یا نداشت و خیلی بندرت بود - طلبهی فاضلی بعد از درس استاد مینشست، همان درسی را که استاد گفته بود، برای بعضی از طلابی که احتیاج داشتند، دوباره میگفت.
ببینید این کار چقدر در عمق بخشیدن به علم و سواد و معلومات محصل و طالب علم تأثیر میگذارد.
یک اولین تجربه دیگه و یک آرزوی برآورده شده خیلی وقته آرزو داشتم پشت سر رهبر انقلاب نماز بخونم تا حالا نشده بود دیدار مردمی هم که رفته بودم خب اون هم وقت نماز برگذار نمیشه ولی به لطف سطح چهار خوندن و فصل امتحانات تهران بودم نماز جمعه رو شرکت کردم شور و هیجان مردم شعار هاشون همدلیشون دقت شون موقع خطبه خوندن رهبرف خانمایی که اولین بار بود نماز جمعه اومده بودن سوالشون از نحوه خوندن نماز بچه های کوچیک توی کالسکه ها و بغل پدر مادرشون سردی هوا وموندن مردم حتی زیر بارش گاه و بی گاه برف، صدای مزاحم بالگرد همه و همه تجربه اول و زیبایی بودن اما خودم، سرد بود و گاهی برف می اومد منم بی تجربه نه زیر اندازی برده بودم نه چادر نمازی (می خواستم ببرم هم نداشتم) رو موکت توی محوطه مصلی رو اسفالت یخ زدم گاهی کیفم زیر پاهام گذاشتم دیدم نشد دفترچه چیک نویسی تو کیفم داشتم نصفش کردم و زیر پام گذاشتم آخر سر هم ازدحام جمعیت جلوی مترو و منی که جز با مترو تهران جایی بلد نیستم برم (گوشیم اندروید نیست نمی تونم از نقشه های آنلاین استفاده کنم) دل به دریا زدم سوار اتوبوسهای که دم در شماره 9 بودن سوار شدم تا یه ایستگاه متروی فک کنم سر سبز و بعد چند بار خط عوض کردن اشتباه رفتن رسیدم خوابگاه خسته و کوفته خوابیدم
البته بگم صبح رسیدم رفتم نماز صبح مسجد 72 تن نزدیک ترمینال آزادی (غرب) خانمای بودن از شهرای اطراف تهران اومده بودن یا از قزوین برای شرکت در نماز جمعه و اونا بعد نماز صبح حدود هفت راه افتادن طرف مصلی ولی من اومدم خوابگاه و وسایل جابجا کردم و ساعت ده با مترو رفتم
در کل حس و حال و روحیه خوبی دارم هم به خاطر شرکت در نماز جمعه هم دیدن حضور و شور مردم و هم حرفای رهبر هر جند امتحان اصول نخوندنم و یادم میاد یه خورده قلقلکم میده ولی عالی بود می تونم بگم از سطح چهار قبول شدنم این همه شاد نشده بودم که امروز شاد شدم و شاکرم خدا رو به خاطر این نعمت واقعا حس خوشبختی دارم
برای ثبت در تاریخ جزوه اصولم هم باهام بود یه عکسم خواستم از دونه برف های رو چادرم عکس بگیرم که به خاطر کیفیت پایین دوربین گوشیم خوب نشده