دوست داشتنی های من







خرداد 1400
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        




جستجو




محتواها


 << < خرداد 1400 > >>
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        



موتور جستجوی امین


جستجو


در دنیای «کوری» ...

بعد کرونا و دو ماه اول پر استرش، بعد دور کاری، بعد فصل امتحانا، امتحان مجازی طلبه هامون، امتحانای خودم مرکز استان، تابستون، پذیرش جدید و امتحانات شهریور و شروع ترم جدید، انتخاب واحد وبرنامه درسی و سامانه مدرس و کلاس تلفیقی و فایل صوتی و …

کل این مدت حس نوشتن نداشتم 

حسم این بود که انگار یکی  منو برداشته انداخته وسط رمان «کوری» ساراماگو

هنوز هم حس دارم

رمان کوری  رو خوندین؟

کتاب کوری

در اون رمان انسان ها با بیماری عجیب و مسری مبتلا میشن کور میشن اما انگار پرده سفیدی جلو چشماشون گرفته

اول گروهی از مبتلاین اولیه در مکانی قرنطینه می کنن

به مرور مکان قرنطینه پر میشه انسان های بیمار در قرنطینه کارهای عجیبی می کنن دزدین غذا و ظلمهای گوناگون
ولی مدتی بعد غذایی که براشون هر روز اورده میشه قطع میشن
بیماران داخل قرنطینه مجبور میشن وارد شهر بشن شهر وضعیتی مثل شهر جنگ زد هست یا شاید بشه گفت طوفان زده اجساد سطح شهر هستن مغازه ها غارت شدن

همون گروه اول که از اول باهم بودن کنار هم می مونن
گروه به وسیله بانوی فداکار غصه به خانه ای هدایت میشن
در پایان این گروه به یک بصیرت جدید، بینش جدید میرسن مفهوم جدید از زندگی و بعد از اون افراد گروه یکی بعد از دیگری بینایی خود را بدست می اوردند و بعد فریاد های شادی از سطح شهر به گوششون میرسد.
بیماری کوری سطح شهر بیماری بی بصیرتی بود و انسان ها بعد از غربالی دردناک و تلخ بعد رسیدن به بصیرت که بینایی واقعی دوباره بینای ظاهری رو هم بدست میارن.

کاری ندارم بصیرت مد نظر سارماگو با بصیرت به معنای مورد نظرما سازگار نه

 

مهم الان هم دنیای مشابه دنیای رمانه و ادمای اطرافمون که هنوز درک صحیحی از بیماری ندارن هنوز به این بصیرت نرسیدن برای کنترل کرونا برای شکست کرونا برای تشکر از زحمات کادر درمان و همه نیروهای جهادی، دستور العمل ها بهداشتی کرونا رعایت کنن 

 

دعا کنیم ماهم زود تر به بصیرت و عمل لازم برسیم تا شاید از دست این کرونا این هیولای بسیار ریز خلاص بشیم 

پ ن 1: من کتاب سال های دور خوندم بنا به آنچه در ذهنم مونده خلاصه خلاصه خلاصه شو گفتم.

پ ن 2: بنا به مشغله های که همون اول گفتم فرصت نوشتن نداشتم البته یه مقدار هم استرس ها و نگرانی ها حس نوشتن ازم گرفته بودن

موضوعات: سلامت, سبک زندگی, کتاب, معرفی کتاب, تلنگر, اجتماعی, فرهنگی, همسایه, خانواده, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[پنجشنبه 1399-08-15] [ 09:14:00 ب.ظ ]

اصول فقه با طعم آبگوشت و بوی ضدعفونی کننده ...

اول از  همه عیدتون مبارک امیدوارم در این ایام کرونایی و #در_خانه_بمانیم روز عید نیمه شعبان بهتون خوش گذشته باشه
از قبل عید تقریبا کمی قبل تر از کرونا اشپزخونه شده محل استقرارم از بعد کرونا و #در_خانه_بمانیم محل ثابتم شده فقط امکان خوابیدن تو اشپزخونه رو ندارم
 قبلا فقط نصف میز آشپز خونه رو تصرف کرده بودم ولی بعدتر دیدم وسایلم جا نمیشه و امکان تصرف کامل میز آشپزخونه هم نیست میز تحریرم هم اوردم اشپزخونه 
البته گاهی روی کابینت هم تصرف میشن


آشپزی همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
ضدعفونی مواد همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
شستن ظروف همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
کار با لباس شویی همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها
هر کاری که در آشپزخونه میشه انجام داد همراه درس و مشق و بازی و خبر و پیام رسان ها هستش

لای خورد کردن سیب زمینی، پیاز یا تفت دادن پیاز و هم زدن خورش و دم کردن چای
در پیام رسان های با استاد یا معاون آموزش یا طلبه های مدرسه مون یا همکارا حرف میزنم، جواب سوال میدم فایل آپلود یا دانلود می کنم پست تو کوثربلاگ یا کوثر نت یا اینستا میذارم 
خلاصه همه کارام بوی غذا و شوینده و ضدعفونی کننده داره

دیروز ارائه اصول داشتم باید فایل صوتی پر میکردم و تو گروه ایتا میذاشتم جند روزی بود درگیرش بودم متنم ترجمه کردم و لغات سختش به کمک سایت المعانی در آوردم و رو اعراب متن کارکرده بودم خواستم ضبطش کنم گوشیم رو حالت پرواز گذاشتم رفتم اتاق ضبط صوت گوشی روشن کردم، شروع به خوندن متن کردم وسطاش بودم تلفن خونه زنگ زد اهمیت ندادم ادامه دادم بابا صدام کرد تلفن باهات کار داره خواستم چواب ندادم بابا دوباره صدا کرد قطع کردم رفتم  خرف زدم و برگشتم
دوباره شروع کردم  یعد چند دقیقه زنگ در عمو اومده بود و خریدی که بهشون سپرده بودم آوردم قطع کردم
مشغول ضدعفونی کردن خرید و خورد کردن و پختن و بسته بندیش کردم دیدم ناهار هم نپختم بی خیال اصول شدم با خودم گفتم بعد اومدن خواهرم ضبط می کنم 

نخودی که داخل فلاسک چای خیس کرده بودم اب کش کردم تا آبگوشت بپزم وسطاش هم به اصول سر میزدم
ناهار پختم آبجی از سر کار اومد ناهار خوردیم باقی کارا کردم و کمی استراحت بعد به آبجی گفتم میرم پارکینگ فایل صوتی ضبط کنم 
برف می اومد و سرد بود رفتم داخال ماشین و شروع به ضبط کردم 
جند باری کلمات اشتباه گفتم و دوباره شروع کردم یه بار که خوب پیش رفتم کوچه صدا اومد یکی انگار چیزی می فروخت داد میزد خراب شده با هزار مصیبت چند تا فایل ضبط کردم که بیام تو گروه بذارم ولی ازشون راضی نبودم آخراش دیگه سردم شده بود گفتم هر چه بادا باد 
خواستم توی خونه دوباره ضبط کنم که کار پیش اومد بی خیال گفتم از همونا میفرستم دیدم ای دل غافل کابلم مونده مدرسه دیگه شب شده سعی کردم با بلوتوث بفرستم رو لب تاب و تو گروه بذارم نشد، گفتم بمونه برا فردا
صبحی زنگ زدم به خونه عمو سپردم عمو اومدنی خونه ما بچه کابل امانت برام بفرستن موقع برگشتنم برگردونه مشغول کارای خونه شدم و لب تاب عمو اومدن و اوردن هر کار می کردم کپی نمی شد اخر لب تاب خاموش کردم و روشن کپی کردم و توی گروه بارگذاری کردم  تا آپلود بشه و رفتم به ناهار  درس کنم و کارم برسم بعد چند ساعت اومدم دیدم ۀپلود نشده دوباره ارسال کردم بالاخره امروز یکی از دوفایل ارسال شده یکی هنوز که هنوز ارور میده و ارسال نمیشه اون یکی هم کیفیتش خیلی پایین  فک کنم باید دوباره ضبط کنم 
رسما دلم یه گریه سیر می خواد
امروز عیدم هم با استرس فایل  ارسال نشده پورد کیک مخلوط کردم و بین ارسال فایل برای اولین بار تو قالب سلیکونی کیک های کوچولو کوچولو پختم  با شربت گلاب و عسل و گز بستنی عصری جشن نیمه شعبان گرفتیم با استرس اصولی که ارسال نشد و ابرویی که پیش استاد رفت


پ ن 1: خیس کردن حبوبات توی فلاکس چای تازه یاد گرفتم خیلی خوبه وقتی یادت رفته شب حبوبات برا ناهار فردا خیس بکنی حبوبات تو فلاکس بریزی و روش آبجوش درش ببندی بمونه یکی دو ساعت عالی میشه
پ ن 2: شربت گلاب و زعفرون یه شربت ارام بخش و ضد استرسه ترکیب گلاب و یکی دو قاشق  زعفرون دم کرده و عسل و اگه بود عرق بید مشک، نبود آبجوشیده سرد شده
پ ن 3: کاش می شد به استاد شرایطم توضیح بدم

موضوعات: دوس داشتنی, سلامت, سلامت, سبک زندگی, عکس, اهر, عکس, اهر, خانواده, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[پنجشنبه 1399-01-21] [ 09:37:00 ب.ظ ]

عیدی بزرگ ...

الحمدلله


امروز عیدی بزرگی گرفتیم
عمه جانم کرونا رو شکست داد و امروز مرخص شدن
خدا رو شکر و ان شاء الله همه بیماران زود زود خوب بشن
ان شاء الله هر چه زودتر جشن پایان کرونا بگیریم البته با رعایت #در_خانه_می_مانیم 

ممنون از همه دوستانی که این مدت دعا کردن و احوال می پرسیدن

موضوعات: حدیث, دوس داشتنی, دعا, سلامت, سلامت, سبک زندگی, نمامتن, امام صادق علیه السلام, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[دوشنبه 1399-01-11] [ 02:40:00 ب.ظ ]

آلبوم حدیثی من 5 ...

حلول ماه شعبان و اعیاد شعبانیه رو خدمت دوستان عزیزم تبریک می گم
و امیدوارم در این ایام #در_خانه_می_مانیم  خوش و خرم باشیم و بتونین در کنار خانواده از برکات این ماه عزیز استفاده کنید و دعا برای رفع این بلا و شفای بیماران و سلامت کادر درمان و نیروهای جهادی هم یادمون نره

سری پنجم احادیث:

1. خرداد 92

ابوالفضل عباس علیه السلام 

2. خرداد 92

 

ابوالفضل عباس علیه السلام

 

3. فروردین 92

 

زیر بنای زندگی

 

2. فروردین 92

 

حجاب

 

3. فروردین 92

 

عفاف

 

4. فروردین 92

 

نعمت

 

5. فرودین 92

 

خواهش

 

6. فروردین 92

 

گناه کوچک

 

7. اردیبهشت 92

 

شریک شیطان

 

8. اردیبهشت 92

 

یاد خدا

 

9. اردیبهشت 92 

 

کنترل زبان

 

10. اردیبهشت 92

 

تکبر

 

موضوعات: حدیث, دوس داشتنی, دعا, سلامت, سلامت, سبک زندگی, نمامتن, اهل بیت علیهم السلام, امام علی علیه السلام, تلنگر, امام صادق علیه السلام, محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, فاطمه الزهراء سلام الله علیها, امام سجاد علیه السلام, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1399-01-09] [ 08:06:00 ق.ظ ]

هفت سین بی مزه ...

سر هفت سین چیدن و نچیدن مردد بودم ولی آبجی اصرار داشت داشته باشیم
ولی سین هامون کم بود به خاطر #در_خانه_بمانیم و ضروری نبودن خرید نمی خواستیم بیرون بریم
از طرفی بستری شدن عمه و نبودش و نیومدن عمو ها و خانواده هاشون به خاطر «خود قرنطینگی» منو بیشتر دلسرد کرده بود
هفت سین بی دورهمی اصلا نمی چسبه، بی مزه اس، بی نمکه
هر سال به خاطر مادربزرگ بعد سال تحویل در سریع ترین زمان ممکن همه خونه ما بودن بازار عیدی دادن گرم می شد معلوم نمی شد کی به کی عیدی میده شوخی و خنده، یواشکی عیدی شمردن کوچیکترا، سنت مادربزرگ که به همه تخم مرغ رنگی تازه و گاه داغ داغ می داد و الان هم هنوز رسم خونه ما است یعنی تا پنچ و شش فرودین ما هر روز تخم رنگی درس می کردیم که بچه ای مهمون اومد دست خالی نره با رنگ های طبیعی پوست گردو، پوست پیاز ، پوست انار و … تا اگه بچه های خواست بخوره براش ضرر نداشته باشه

خلاصه به اصرار خواهرم قرار شد هفت سین بچنیم 
سمنو نداشتیم، سبزه نداشتیم بقیه وسایل هم کم بودن
دو روز قبل سال تحویل آبجی خانم ایده پخت سمنو دادن بلد نبودیم به کمک رسانه می دونستیم باید جوانه گندم و داشته باشیم این روزای قرنطیه چون عمه جان بهمون گفته بودن گندم استفاده کنیم تو خونه گندم داشتیم دو روز پیش گندم گذاشتم جوانه بزنه دیشب مثلا سمنو درس کردیم در حد یه پیاله کوچیک تا بشه سمنوی سفره هفت سین بعدش گلدون گل به جای سبزه  و باقی وسایل هفت سین تا بعد اذان صبح هفت سین چیدنمون طول کشید 


هفت سین

خوابیدیم تا سال تحویل و با چش پف کرده سال تحویل شده بعد تلوزیون بعد کمی هم تماس به عزیزانمون  و تبریک عید و بعدشم تماس تصویری با عمه که روی تخت بیمارستان و تحملش برا من سخته  دیدن عمه ای که همیشه کنار تخت بیمارستان دیدمش و در حال پرستاری الان روی تخت بیمارستان 
هفت سین مون بهش نشون دادیم کمی گفتیم و خندیدم
خنده های که جنسشون شیرین نبود تلخ بود به تلخی دوری و دلتنگی با ته مزه گس نگرانی 
الهی این روزا  برن و دیگه برنگردن
دلم فضای قبل می خواد با هم سختی و شیرینی هاش


هفت سین

 

 

پ ن 1: در مورد تخم مرغ رنگیا مال چند سال پیشه و از مطلب «فرصت، زودگذر است» برداشتم در سه رنگ، ردیف عقب پوست انار، ردیف دوم از آخر پوست پیاز و دو ردیف جلو پپوست گردو

موضوعات: سلامت, سلامت, سبک زندگی, عکس, عید نوروز, تلنگر, اجتماعی, فرهنگی, خانواده, امام علی علیه السلام  لینک ثابت
[شنبه 1399-01-02] [ 03:40:00 ق.ظ ]


1 2